تبلیغات
تاریخ ایران - ناموس...
دوشنبه 1392/07/1

ناموس...

   نوشته شده توسط: علی جمشیدی    

دختر : عشقم می خوام یه چیزی بگم ولی قول بده که عصبانی نشی...

پسر : باشه...بگو...

دختر :داداشم هفته پیش خواهرتو دیده و خیلی خوشش اومده...و

می خواد که باهاش حرف بزنه...

پسر :چییی؟؟؟؟ غلط کرده...استخوناشو خورد می کنم...دندوناشو

می ریزم تو حلقش...اون کی باشه که به ناموس من نگاه کنه؟؟!!به

چه حقی می خواد دستشو بگیره؟؟

دختر :میشه دستمو ول کنی؟؟؟ لطفا"؟؟؟

پسر :چراا؟؟؟

دختر :چون توام الان دست ناموس داداشمو گرفتی...منو

فراموش کن و برو مواظب ناموست باش و به ناموس بقیه کاری

نداشته باش...


Why do they call it the Achilles heel?
دوشنبه 1396/06/27 ساعت 05 و 12 دقیقه و 16 ثانیه
Pretty! This was a really wonderful article.

Many thanks for supplying this info.
How much does it cost to lengthen your legs?
سه شنبه 1396/05/17 ساعت 06 و 56 دقیقه و 28 ثانیه
When someone writes an piece of writing he/she maintains the thought of a user in his/her mind that how a user
can understand it. Thus that's why this post is amazing.
Thanks!
BHW
یکشنبه 1396/01/27 ساعت 21 و 24 دقیقه و 20 ثانیه
Amazing! Its in fact amazing piece of writing, I have got much clear
idea on the topic of from this piece of writing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر